اینو برای اونایی گفتم که منو بعد از کلاس به زور می برن سگدونی(دربند کوچولوی ایرج).
باور کنید من اشلا راضی نیشتم برم (
):

یک زمانی آب ورنگی داشتم هیکل خوب وقشنگی داشتم
دختران بودند خاطر خواه من نعمت دنیا همه همراه من
ازبرای من هماوردی نبود درتنم عفریتۀ دردی نبود
تا که یک نا اهل قاپم را ربود شد تنم آلودۀ افیون ودود
پس زلطفش سیخ وسنگی داشتم منقل وتریاک وبنگی داشتم
کم کمک نابود شد آن آب و رنگ آن تن و آن هیکل خوب وقشنگ
بعد چندی منقل و وافوررفت گردی آمد بر سرجایش نشست
زرورق های قشنگی داشتم روز و شب احساس منگی داشتم
گرد هم دیگر مرا نشئه نکرد ریختم پس در رگم افیون سرد
زرورق های قشنگ و سیخ وسنگ جملگی رفتند و آمد یک سرنگ
دربساط خود سرنگی داشتم تیپ افراد مفنگی داشتم
پوستی بودم به روی استخوان موجب نفرین وطعن این وآن
بعد از آن هم با کراک آمیختم درتن خود زهر مهلک ریختم
کرم زد جان و تنم از زهر آن پوک شد آن پوست و آن استخوان
گوییا تیر و تفنگی داشتم با خودم اعلان جنگی داشتم
عاقبت مغلوبه شد آن جنگ هم بسته شد این دفتر پرننگ هم
عدّه ای بیل وکلنگی داشتند لاشه ام درچاه می انداختند
تاتوانی دور شو از یار بد چون تورا می آورد در کار بد
گرچه که جنس ذغال خوب هم نیست بی تأثیر دراین دود ودم
ازبرای من هماوردی نبود درتنم عفریتۀ دردی نبود
تا که یک نا اهل قاپم را ربود شد تنم آلودۀ افیون ودود
پس زلطفش سیخ وسنگی داشتم منقل وتریاک وبنگی داشتم
کم کمک نابود شد آن آب و رنگ آن تن و آن هیکل خوب وقشنگ
بعد چندی منقل و وافوررفت گردی آمد بر سرجایش نشست
زرورق های قشنگی داشتم روز و شب احساس منگی داشتم
گرد هم دیگر مرا نشئه نکرد ریختم پس در رگم افیون سرد
زرورق های قشنگ و سیخ وسنگ جملگی رفتند و آمد یک سرنگ
دربساط خود سرنگی داشتم تیپ افراد مفنگی داشتم
پوستی بودم به روی استخوان موجب نفرین وطعن این وآن
بعد از آن هم با کراک آمیختم درتن خود زهر مهلک ریختم
کرم زد جان و تنم از زهر آن پوک شد آن پوست و آن استخوان
گوییا تیر و تفنگی داشتم با خودم اعلان جنگی داشتم
عاقبت مغلوبه شد آن جنگ هم بسته شد این دفتر پرننگ هم
عدّه ای بیل وکلنگی داشتند لاشه ام درچاه می انداختند
تاتوانی دور شو از یار بد چون تورا می آورد در کار بد
گرچه که جنس ذغال خوب هم نیست بی تأثیر دراین دود ودم





